مجنون عشق (اولین وبلاگ عاشقانه در آفتاب لاگ)
اولین وبلاگ عاشقانه در آفتاب لاگ
| 9 نظر | ارسال نظر     darkman | پنجشنبه 27 فروردين 1388    

با تشکر از ریاست محترم وبلاگ نویسی(آفتاب لاگ)

باتشکر از:

 شرکت محترم آراد (کاشمر)

شرکت محترم :نت۲نت(کاشمر)

شرکت محترم :فانوس و نجوم(اهواز)

شرکت محترم :پرشین گیگ

آقای وحید محمدی

| 6 نظر | ارسال نظر     darkman | شنبه 24 اسفند 1387    

سلام و خسته نباشید میگم به شما عزیزان که به وبلاگ من سرزدید

من این یک سالی که با این وبلاگ کار نکرده بودم بخاطر این بود که من وبلاگی با بلاگفا درست کرده بودم و

پسورد وبلاگ رو یادم رفته بود

امیدوارم که دیگر از این مشکلات به وجود نیاد(برای این همه بتوانند مطالب شما در این وبلاگ بخوانند

شما می تواننید ازطریق  جیمیل alirezayaghmaee@gmail.com مطالب خود را برای ما ارسال کنید.

| 6 نظر | ارسال نظر     darkman | دوشنبه 26 فروردين 1387    

وبلاگ مجنون عشق اولین و بزرگترین وبلاگ عاشقانه در آفتاب لاگ

 

 

| 11 نظر | ارسال نظر     darkman | شنبه 20 آبان 1385    

ياس

ياس بوي مهرباني مي دهد ... عطر دوران جواني مي دهد * ياس ها يادآور پروانه اند ... ياس ها پيغمبران خانه اند * ياس ما را رو به پاكي مي برد ... رو به عشقي اشتراكي مي برد * ياس در هر جا نويد آشتي ست ... ياس دامان سپيد آشتي ست * در شبان ما كه شد خورشيد؟ ياس ... بر لبان ما كه مي خنديد؟ ياس * ياس يك شب را گل ايوان ماست ... ياس تنها يك سحر مهمان ماست * بعد روي صبح، پرپر مي شود ... راهي شبهاي ديگر مي شود * ياس مثل عطر پاك نيّـت است ... ياس استنشاق معصوميّـت است * ياس را آيينه ها رو كرده اند ... ياس را پيغمبران بو كرده اند * ياس بوي حوض كوثر مي دهد ... عطر اخلاق پيمبر مي دهد * حضرت زهرا دلش از ياس بود ... دانه هاي اشكش از الماس بود * داغ عطر ياس زهرا زير ماه ... مي چكانيد اشك حيدر را به چاه * عشق محزون علي ياس است و بس ... چشم او يك چشمه الماس است و بس * اشك مي ريزد علي مانند رود ... بر تن زهرا: گل ياس كبود * گريه آري گريه چون ابر چمن ... بر كبود ياس و سرخ نسترن *

( با ناله دل یه روز هستم )

| 1 نظر | ارسال نظر     darkman | شنبه 13 آبان 1385    

من امشب چیزی از رفتن نگو

نه نگو از این سفر با من نگو

من به پایان می رسم از کوچ تو

با من از آغاز این مردن نگو

کاش می شد لحظه هارا پس گرفت

کاش می شد از تو بود و تا تو بود

کاش می شد تا همیشه با تو بود

کاش فردا را کسی پنهان کند

لحظه را در لحظه سرگردان کند

کاش ساعت را بمیراند به خواب

ماه را بر شاخه آویزان کند



با من از آغاز این مردن نگو...

http://www.nasimetanhaayi.blogfa.com/ برامون فرستادن ولی اسم زیباشونو نگفتن

| 0 نظر | ارسال نظر     darkman | پنجشنبه 11 آبان 1385    


صفحات
صفحه قبل «|» صفحه بعد